تبليغاتX
رادیکال
اصل , اساس , ریشه و اصل کلمه

قرابتی وجود دارد بین من و این خاک .

قرابتی بین من ونبضت که به هیجان می آمد از دیدنم.

قرابتی وجود دارد بین من و کرم هایی که ناجوانمردانه لای انگشتانت لانه می کنند!

.

.

.

چادرم را روی صورتم می کشم،شا نه های معصوم می لرزد.شانه های زهرا هم.

پدر بزرگ یک سال پیش رفت.

مادر دوقلوها چهل روز پیش.

با غم تو چه کنم نیّره ی ماهم!؟

مادرت سهم تو را از پیاده روی هایمان می خواهد.چه دارم که قانعش کند!؟

نیّره ی نازنینم سپیدی رخت عروسی ات روی کفن  ماسید!

کاش هفت روز پیش هرگز وجود نداشت!

...

-صبا-

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/13ساعت 22  توسط رادیکال  | 

چه کسی گفته بادهای خوش خبر از جانب شمال اند؟!

حرف هایی که دور گردنت می بافند

 برای این است که حرف نزنی

اعتراف کن!

زنگوله ی بالای سرت را به صدا در بیاور

 اینجا یوسفی نیست که اگر با طنابش به چاه بیفتی      عزیز بشوی

با پاهای خودت تمام دشت را دشت کن

 به دنبالت می دوم

نمی گذارم به بیستون برسی

 بگذار دامنت با همین بادی که از جانب غرب می آید برقصد

 چه کسی گفته خدای مشرق اکبرتر است؟!

صبا!

فرهاد مرده!

و شیرین پای عقدنامه ی خسرو پایکوبی می کند.

 

-صبا 

ا

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/08ساعت 18  توسط رادیکال  | 

 

آنقدر زل زدی که تپش ها شدید شد

افتادم از درخت و کسی ناپدید شد

روزی انار سرخ ترک خورده ای که دور

حالا میان دست تو دنیا  سپید شد

دل کندم از خودم که خودم را رها کنم

افتادم از خودم به دلی که تپید ، شد ـ

مردی که دست هاش برایم قفس شدند

وقتی انار سرخ دلم را که چید ، شد ـ

رودی که بُرد مرا تا ...

                                  وَ می روم

جایی که یک انار و درختی که پیر ...    

 

 - نگار السادات -

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/30ساعت 14  توسط رادیکال  |