|
اصل , اساس , ریشه و اصل کلمه
|
صبح روز شنبه 27 مرداد، خسته از يه مسير طولاني به شيراز رسيديم ، پنج نفر بوديم به همراه يه سرپرست ، به عنوان شاعران برگزيده در چهارمين جشنواره سراسري شعر بسيج از قزوين به شيراز دعوت شده بوديم .
افتتاحيه ، شعر خواني ، زيارت و نماز جماعت در شاهچراغ ، شب شعر در كنار مزار سعدي ، بازديد از تخت جمشيد و برنامه ي نور و صدا كه واقعا زيبا و با شكوه بود ، و حافظ و يك ديوان عشق.
بهترين خاطره ، ديدن دوستان آشنا و ناآشنا بود ، از زنجان حسن پاكزاد و سعيد توكلي ، از گيلان شاعران بسياري از جمله رضا نيكوكار و ... ، و عبدالحسین انصاری و زهرا بیابانی عزیز و دوستان ديگري كه مجال نام بردن از همه ي آنها نيست .
شعر خواني و نشست دوستانه اي كه به دعوتِ شاعران قزوين ، ساعت 12 شب يكشنبه۲۸ مرداد در محوطه ي باز هتل برگزار شد ، وتا حدود ساعت2 شب ادامه داشت ، شاعرانه ترين شب شعر شيرازي ما بود . از همينجا يه بار ديگه از همه ي شاعراني كه با وجود خستگي و برگشت دير وقت از تخت جمشيد در نشست دوستانه ي ما شركت كردند تشكر مي كنم ، به خصوص از شاعراي خوب و صميمي همدان .
صبح روز دوشنبه 29 مرداد،اختتاميه و اهدا جوايز .ساعت 3۰/2 ظهر با دستانی پر از هدیه
و خاطره به طرف قزوين حركت كرديم .
- نگار -
(۱)
سفسطه می بافم
فلسفه از این عشق،هگل زده نکندم خوب است
فرصت ابراز را به من بده
دیگر مدینه ام فاضله نیست
بازسازی شده ام-شکل منطق ات-
سایه ام برهان است
سبقت گرفته ام از نیچه حتمن
که بیخ تفکرم
نشسته ای خودت را گریه کنی!
ایده می شوی ام، بی تکلیف
ضمیرت ذهن ام را
می گیری ام به شلاق
-بی حاصل-
درون دو راهی استدلال!
(2)
ابتدای این خط
عشقی که یک سویه پرت می شود از حدقه ام بیرون به سوی ات
موبه مو می آویزدم به تو
مقصر نمی توانم باشم نبش نبودن ات
ندانسته ریخته ام به بودن ات
بطور حتم باید می فهمیدی
چند اردی بهشت دلتنگ ات می شدم باید که نشدم
چند ارتفاع پیاده روی باید می کردم بی اعتناعی ات را که نکردم-
نفهمیدی-
نقطه سر خط
ته نشین دارم می شوم
ته
نشین
توی انگیزه ی همین التماس،
بی خیال اخم و تخم هات!
به خط تو رسیدن
میانبری که می بُرد مثبت پلک ام را
مثل تبخیر شدن ام از چشم هات،روز به روز
انتهای همین خط
صرفن چند رستاخیز لگد باید بخوری به بخت ام؟
بگو
مهلتی شاید نه ریختن ام توی مچاله های زندگی ات!
- نسیم جعفری -
انگار درختِ کنارِ جدول فوتت کرده باشد، بیشتر از هر زمان چشمانم ر ا به خشکیدن وادار میکنی تا هق هقِ ابر هم دفع بلا نکند .
یک قطره آب شده ای و رفته ام زیرِ زیرِ زمانه ای که تنفسم را چشم غره می رود و
مُدام تَرکه می خورم از دهان زخم های نعره کِشَم .
چرا هیچ قلبی به نامِ من کوک نمی شود ؟ به نام من که تمام نُت ها را،برای همیشه ،جریمه شده ام .
شاید جسمِ سیاه شده ای و در فضا میپِلِکی تا سهمِ این پری بال شکسته جای پات هم نباشد........................
آیا من تاوان ا ُکسیژن ناب تو را نمی دهم؟
- پری -