|
اصل , اساس , ریشه و اصل کلمه
|
حرف هایی که دور گردنت می بافند
برای این است که حرف نزنی
اعتراف کن!
زنگوله ی بالای سرت را به صدا در بیاور
اینجا یوسفی نیست که اگر با طنابش به چاه بیفتی عزیز بشوی
با پاهای خودت تمام دشت را دشت کن
به دنبالت می دوم
نمی گذارم به بیستون برسی
بگذار دامنت با همین بادی که از جانب غرب می آید برقصد
چه کسی گفته خدای مشرق اکبرتر است؟!
صبا!
فرهاد مرده!
و شیرین پای عقدنامه ی خسرو پایکوبی می کند.
-صبا
ا